درنگ

فقر فکری و اطوار لیبرالی

در نقد یادداشت اقتصادنامه

از زمان تولد آبسکورا تا به امروز بنای ما بر آن بوده که به جای آن که ضرورتاً در طیف «چپ» قرار بگیریم، نسبت به هر آن اندیشه و مرامی و از جمله خود جریان چپ، موضعی «انتقادی» بگیریم تا هر چه بیشتر بر ما روشن شود که چقدر «نمی‌دانیم» و چقدر دچار قضاوت‌های نامنقح‌ایم و چقدر می‌توانیم در کنار دیگران از گستره‌ی «بی‌دانشی» همگانی بکاهیم تا به مرور گام‌های مؤثرتری در راه تحقق آرمان‌هایی چون «عدالت» و «برابری» برداریم. از این‌پس نیز بنای ما جز این نخواهد بود اما حالا که در میانه‌ی اعتراضات کارگران شاهد آن هستیم که هم‌چنان برخی می‌توانند به جای اشاره به «نابرابری» و «فساد» و «تبعیض» و «ستم» و «استثمار» و «سرکوب» و «طرد» و «تباهی»، ژست کارآفرینانه‌ی خویش را نگاه دارند و از جایگاه لیبرال‌های تنازل‌ناپذیر به کارگران هفت‌تپه توصیه کنند که نباید اسیر دستور کار چپ شوند، لازم می‌دانیم مواردی را به اختصار برشماریم:

نخست – در سنت فکری لیبرال نیز امکان‌های متعدد هست برای آن‌که شرافتمندانه در هستی کارگر هفت‌تپه و امثال او بنگرید و تصدیق کنید که تا چه حد «طیف عدالت» در ایران به قهقرا رفته است و تا چه درجه‌ی خجالت‌آوری برای دامنه‌ای وسیع از جمعیت در ایران هیچ چشم‌اندازی از «حیات انسانی» باقی نمانده است. اگر نمی‌توانید به سراغ آن امکان‌ها بروید و به ناچار تحلیل‌های شما سر از هشدار به کارگران درمی‌آورد که نباید اسیر دستور کار برخی جریان‌های فکری شوند، روشن است که بر خلاف آن اطوار لیبرالی، دانش لازم را برای مخاطب قرار دادن آنان که بزرگ‌ترین قربانیان این بساط پلید هستند، ندارید؛

دوم – به فقر فکری خویش که واقف می‌شوید، خوب است دمی را به خودانتقادی بگذرانید و از خویش بپرسید که چگونه می‌شود این‌همه مدعی نظریه‌پردازی بود و در نهایت به چنین همدستی فلاکت‌باری با نظم سیاسی و اقتصادی موجود دچار شد. کسی از شما طلب نمی‌کند که ضرورتاً پشتیبان بدیل‌هایی مانند بازگشت کارخانه‌ها به دولت یا شورایی‌شدن اداره‌ی آن‌ها باشید. کسی از شما انتظار ندارد که ضرورتاً زیست اخلاقی خویش را بر پیروی از دستور کار چپ استوار کنید. با این‌حال، البته که خجالت‌آور و وقیحانه است که بخواهید به این سیاق لیبرال‌نمایی کنید و به کارگرانی که از سفره‌ی مهاراجه‌های ایران چیزی جز «فلاکت» و «حقارت» و «گرسنگی» نصیب‌شان نشده، نصیحت کنید که بر مطالبه‌ی اصلی خویش که «شغل پایدار» است متمرکز بمانند. حقیقت دارد که فضای اقتصاد سیاسی ایران در اختیار هژمونی لیبرالی است اما باور نکنید که این هژمونی مترادف با بضاعت فکری هر آن کسی است که خویش را از آعشتگی به ادبیات چپ برکنار نگاه می‌دارد. از قضا این هژمونی یادآور نمونه‌هایی است در تاریخ که هنوز علوم اجتماعی بدهکار تحلیل دقیق آن‌هاست و هنوز در قالب‌ها و جلوه‌های جدید از بطن همین هژمونی سر برمی‌آورند و نشان می‌دهند که چقدر مضامینی مانند «فاشیسم» تازه و امروزین‌اند؛

سوم – «فقر فکری و اطوار لیبرالی» نسبتی است که بر دامنه‌ای وسیع از تحلیل‌های ظاهراً «دقیق» شما قابل اطلاق است. این‌که چپ به چه دلایلی از طرح بدیل‌هایی بازمی‌ماند که بتواند جایگزین نظم کنونی شود نمی‌تواند مترادف با قوت شما باشد. به جامعه و به خود ستم نکنید و چنین نسبت‌های مضحکی به تیپ اجتماعی و فکری خویش ندهید. تقدیس دستور کار حاکم در اقتصاد سیاسی یا به نقد کشیدن آن به نفع دستور کاری «بی‌رحمانه»تر، نشان‌دهنده‌ی بضاعت «انتقادی» شما نیست، بلکه شاهدی است بر این‌که به نابینایی عمیقی برای درک فاجعه‌‌‌ی منزل‌کرده در بطن جامعه‌ی ایران دچار هستید. ما البته مدعی نیستیم که جامعه‌شناسی می‌تواند در هر موضعی جبران‌گر نواقص اقتصاد باشد و رویاپردازی‌های جامعه‌شناسانه‌ی برخی را نیز شاهدی بر قلت بضاعت انتقادی‌شان می‌دانیم، اما شک نکنید که بیرون نهادن اقتصاد از دایره‌ی «علوم اجتماعی» را نیز برنمی‌تابیم و به سویی حرکت می‌کنیم که امکان وارسی پیش‌انگاشت‌ها، اصول و استدلال‌های «اقتصادی» فراهم شود. شما که به کارگر گرسنه‌ی هفت‌تپه توصیه می‌کنید که از کنار یخچال خالی‌اش بگذرد و به سراغ کتابخانه‌ی خالی‌اش برود، باید منتظر باشید که به سراغ‌تان بیاییم و فهرست داشته‌های فکری‌تان را از نظر بگذرانیم.

 

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*