ترجمه‌کاوی

کارگاه ترجمه ۲

For many, the death of socialism, both in reality and in the imagination, has spelled the final death of Marxism. Nonetheless, Marxism continues to offer the most comprehensive critique of capitalism as well as a compelling guide to feasible alternatives. Indeed, the longevity of capitalism guarantees the longevity of Marxism. But longevity also implies reconstruction. As capitalism rebuilds itself so must Marxism. It is after all a theoretical tradition that claims ideas change with the material world they seek to grasp and transform. Thus, every epoch fashions its own Marxism, elaborating that tradition to tackle the problems of the day. In this article I offer the outlines of a Sociological Marxism that emerges from the hitherto unexamined and unexpected convergence of the mid-twentieth-century writings of Karl Polanyi and Antonio Gramsci. That they both, independently, converged on the concept of “society” from very different Marxist traditions suggests they were grappling with something novel and important. Indeed, it is the thesis of Sociological Marxism that the dynamism of “society,” primarily located between state and economy, is a key to the durability and transcendence of advanced capitalism, just as its fragility proved to be the downfall of Soviet communism. I shall try to show how the elaboration of Sociological Marxism is also well adapted to the postcommunist age, one that is dominated by a triumphant global capitalism that is proving astonishingly effective in discrediting and dissolving all alternatives to itself.

❌ از نظر خیلی‌ها، مرگ سوسیالیسم، هم در واقعیت و هم در خیال، به معنای مرگ نهایی مارکسیسم بوده است. با وجود این، مارکسیسم کماکان هم جامع‌ترین نقد از سرمایه‌داری را به دست می‌دهد و هم راهنمای قانع‌کننده‌ای برای بدیل‌های امکان‌پذیر را. در حقیقت، دوام سرمایه‌داری دوام مارکسیسم را تضمین می‌کند. بالاخره هر چه باشد، مارکسیسم، سنتی نظری است با این ادعا که ایده‌ها به موازات جهانی مادی که درصدد فهم و تغییرش هستند تغییر می‌کنند. از این رو، هر دوره به مارکسیسمی از آنِ خودش شکل می‌دهد و این سنت را چنان می‌گستراند که مسائل روز را حل و فصل کند. من در این رساله خطوط کلی نوعی مارکسیسمِ جامعه‌شناسانه را ترسیم می‌کنم که از همگراییِ تاکنون ناکاویده و نامنتظره‌ی نوشته‌های کارل پولانی و آنتونیو گرامشی در میانه‌ی سده‌ی بیستم سر بر می‌آورد. این که پولانی و گرامشی، مستقل از یکدیگر، از سنت‌های مارکسیستیِ بسیار متفاوتی در یک برداشت درباره‌ی «جامعه» به هم گراییدند دال بر این است که با چیز جدید و مهمی دست‌وپنجه نرم می‌کردند. این چیز جدید و مهم حقیقتاً مضمون مارکسیسم جامعه‌شناسانه است: پویاییِ «جامعه»، که اساساً در حد فاصل دولت و اقتصاد جای می‌گیرد، برای ماندگاری و برتریِ سرمایه‌داریِ پیشرفته کلیدی است، درست به همان ترتیب که سستی‌اش عامل سقوط کمونیسم شوروی از کار درآمد. می‌کوشم نشان دهم تفسیر مارکسیسم جامعه‌شناسانه چگونه با عصر پساکمونیستی نیز وفق می‌یابد، عصری زیرِ غلبه‌ی سرمایه‌داریِ جهانیِ پیروزمند که در کمال تعجب در کنارگذاری و زایل سازی همه‌ی بدیل‌های خودش کارآمد از آب درآمده است.

برگردان #محمدمالجو از کتاب مارکسیسم جامعه‌شناسانه – مایکل بوراوی – #نشرنی

✅ #برگردان_درست:
از نظر بسیاری، مرگ سوسیالیسم، در هر دو ساحت خیال و واقعیت، دال بر مرگ نهایی مارکسیسم نیز بوده است. علی‌رغم این‌ ادعا، مارکسیسم هم‌چنان ارائه‌گر فراگیرترین نقد بر سرمایه‌داری و نیز رهنمودی منسجم [و قوی] به بدیل‌هایی تحقق‌پذیر است. در حقیقت، عمر دراز سرمایه‌داری تضمین‌کننده‌ی درازی عمر مارکسیسم نیز هست. درازی عمر اما بر «بازسازی» هم دلالت می‌کند. به موازات آن که سرمایه‌داری دست به بازسازی [و ترمیم] خویش می‌زند، مارکسیسم نیز باید چنین کند. به هر روی مارکسیسم سنتی است نظری که مدعی آن است که ایده‌ها همراه با آن جهانی که درصدد فهم و دگردیسی آن برمی‌آیند، تغییر می‌کنند. بنابراین، هر دوره‌ و عصری با افزودن جزئیات و پیچیدگی‌هایی به آن سنت به منظور دست‌و‌پنجه نرم کردن با مسائل روز، مارکسیسم [اختصاصی] خویش را می‌سازد. من در این مقاله خطوط کلی مارکسیسمی جامعه‌شناختی را ترسیم می‌کنم که از بطن همگرایی غیرمنتظره و تاکنون وارسی‌ناشده‌ی نوشتارهای میان-سده‌ی بیستمی کارل پولانی و آنتونیو گرامشی، پدیدار می‌شود. این واقعیت که هر دوی آن‌‌ها مستقل از یکدیگر و [برخاسته] از سنت‌های مارکسیستی بسیار متفاوتی به مفهوم «جامعه» گراییدند، حاکی از آن است که در حال دست‌و‌پنجه نرم کردن با چیزی بدیع و مهم بودند. در حقیقت، این تز مارکسیسم جامعه‌شناختی است که پویایی (دینامیسم) «جامعه»، که عمدتاً در جایی میان دولت و اقتصاد قرار می‌گیرد، کلید تداوم‌پذیری و تعالی سرمایه‌داری پیشرفته است، به همان‌ترتیب که شکنندگی [و «پویایی اندک» آن] سبب‌ساز فروپاشی کمونیسم شوروی شد. کوشش من بر آن خواهد بود که نشان دهم چگونه بسط جزئیات [تحلیلی] مارکسیسم جامعه‌شناختی از سازگاری مطلوبی نیز با عصر پساکمونیستی برخوردار است؛ عصری که تحت سیطره‌ی سرمایه‌داری جهانی فاتحی است که به شکلی شگفت‌انگیز در قلع و قمع و اعتبارزدایی از تمامی بدیل‌های خویش کارآمد نشان داده است.

برچسب ها

‫۲ نظرها

  1. خیلی خوشحالم که با این سطح از سواد ترجمه ای این بخش را راه اندازی کردین. الحق که اعتماد به نفس توام با ضعف علمی چیز ناجوری از آب درمیاد.

    این چیزی که اسمش رو گذاشتید “ترجمه درست” در واقع یه پاراگراف از کتابی که ترجمه خیلی خوبی هم داره را فقط به شکل بی ریختی بازنویسی کرده. کاش لااقل اسمشو نمیذاشتید ترجمه درست و ترجمه کاوی. تاسف اوره که کج سلیقگی زبانی تون را تبلیغ و ترویج هم میکنید. “می کوشم” چه عیبی داره که باید تبدیل بشه به “کوشش من بر آن بود” اساتید و نوابغ ترجمه؟

    یک حرکت فوق العاده حرکت غیرحرفه ای و سطح پایین از یک سایت به هر حال نازل

    1. با تشکر از شما. مخاطبان خود از قابلیت تشخیص آن برخوردارند که ترجمه ی اولیه دچار چه مشکلاتی بوده است و ترجمه ی جایگزین را تا چه حد می توان مصداقی از بازنویسی دانست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.