درنگ

رفورمیسم پیشرو: تداوم میان‌مایگی سیاسی

ما در این‌جا شاکله‌‌ی نقد جدی‌تری را عرضه می‌کنیم که به زودی در آبسکورا قرار خواهیم داد. این یادداشت کوتاه را هدیه‌ی ما قلمداد کنید به مناسبت «پس از دوم خرداد».

یکم – ناگهان مقوله‌ای شکل گرفته است به نام «اصلاح‌طلبی پیشرو». آنان که با ادبیات پراگرسیویسم آشنا هستند، می‌دانند که این به معنای تحول در پرکتیس سیاسی بخشی از «جبهه»ی فراخ اصلاح‌طلبی نیست؛ بلکه مترادف با تلاش حاملان این پراگرسیویسم برای ایجاد تمایزهایی میان خود و جریانی است که در این روزها برچسب نولیبرالیسم و عدالت‌ستیزی را به خود پذیرفته است. پراگرسیوها آیا گمان خام می‌برند که با در پیش گرفتن چنین سیاستی از نقد و ارزیابی عملکردشان در حوزه‌ی اقتصاد سیاسی به دور خواهند ماند؟

دوم – پراگرسیوهای اصلاح‌طلب چنان با هیجان در حال تغییر موضع هستند که فراموش می‌کنند که حافظه‌ی عمومی به نقش به‌مراتب مهم‌تر جریان تکنوکرات در تولد کشکول «اصلاحات» شهادت می‌دهد. پراگرسیوها می‌توانند هر روز ده‌ها اظهار نظر جذاب درباره‌ی جدا کردن حساب کارگزاران از جریان اصلاحات داشته باشند، اما واقعیت این است که پرکتیس مصلحانه در این کشور با نام کارگزاران گره خورده است و عملکرد اصلاح‌طلبان در قبال جریان سنتریست و اعتدالی، تداعی‌گر همان منطقی است که کارگزاران دیکته کرده و می‌کنند. پراگرسیوها با این اوصاف به چه حقی و ناظر بر کدام درک‌شان از «اخلاق» دست به چنین رفتاری با تکنوکرات‌ها می‌زنند و «نقادی» لیدر تکنوکرات‌ها نسبت به شکلک بی‌جان اصلاحات را زیر سؤال می‌برند؟ این شکل از «تقدیس» آن شکلک آیا پراگرسیوها را به جریان خاصی شبیه نمی‌کند؟

سوم – پراگرسیوها هنوز درگیر مقوله‌ی موهوم «طبقه‌ی متوسط» هستند؛ آن‌هم در کشوری که به شهادت تمام آمارها شاهد فلاکت‌افزایی روزافزون و محروم‌شدن ده‌ها میلیون نفر از هر گونه آتیه‌ای برای حیات شرافتمندانه و کار شایسته است. به سخنان شکلک بی‌جان پراگرسیوها هم که دقت کنید، هم‌چنان محوریت «طبقه‌ی متوسط» را خواهید دید. حفظ این مضمون در متن گفتار و رفتار رفورمیستی و ادعای نمایندگی مطالبات فرودستان، چه خصیصه‌ای را در صحنه‌ی سیاست به یاد ما می‌آورد؟

چهارم – پدیداری جریان پراگرسیو در جریان اصلاحات، چیزی است شبیه به علم شدن مقوله‌ی شریعتیسم به عنوان ایده‌ای برای ایجاد «وحدت» میان خوانش‌های چپ. هر دو بی‌مایه و میان‌مایه‌اند و هر دو اصرار دارند که می‌شود ذیل عنوان تازه‌ای مطالبات سیاسی متنوع و انتقادی را جمع کرد. برچسب فریبکارانه‌ی «جریان سوم» را باید به اندازه‌ی بضاعت حاملان آن جدی گرفت. در کشوری که سال‌هاست دو عنوان بی‌معنای «اصول‌گرایی» و «اصلاح‌طلبی» فضای سیاسی آن را توتالیزه کرده‌اند، چرا باید از رنگ و لعاب تازه زدن به این اتمسفر تمامت‌خواهانه دفاع کرد و از شکل‌گیری یک پراگرسیویسم بی‌جان در بطن یکی از آن دو ضلع ابراز خرسندی کرد؟ حجت فعالیت سیاسی انتقادی در این کشور، بخشیدن حق فعالیت دموکراتیک به تمام جریان‌های محذوف است. اگر قرار است هم‌چنان برچسب‌هایی بی‌معنا بیایند و مطالبات ما در حیطه‌ی پلورالیسم دموکراتیک را «جمع» و ما را دچار حذف ادغامی کنند، دیگر چه حاجتی است به علم شدن این «شعار»های شریعتیستی و پراگرسیویستی؟ این بساط را می‌توان با همان دوگانه‌ی مهمل «اصول» و «اصلاح» ادامه داد.

پنجم – از پراگرسیوها نباید پذیرفت که محوریت شکلک بی‌جان‌شان را به بهانه‌ای برای حذف تکنوکرات‌ها از جبهه‌ی فراخ اصلاحات تبدیل کنند. تکنوکرات‌ها خود مهم‌ترین جریان جان‌دهنده به آن شکلک ملیح بودند. این رفتار «حذفی» بیش از پیش پراگرسیوها را در معرض بی‌اعتباری و بی‌پرنسیبی سیاسی قرار خواهد داد. پراگرسیوها اگر جداً مدعی تحول در نظریه و پرکتیس سیاسی‌اند، خود از جبهه‌ی طردگرای اصلاحات خداحافظی و اعلام کنند که چگونه مسیر تازه‌ای را در قبال مقوله‌ی «عدالت اجتماعی» خواهند پیمود. آن‌چه ما می‌بینیم، صرفاً اضافه کردن مضامینی است به شعارهایی که نهایتاً قرار است به کار علم کردن دوباره‌ی همان شکلک در انتخابات آتی بیایند. پراگرسیوها باید بیش از آن‌که سخن بگویند، به خلوت بروند و تکلیف خود را با اوضاع ناگوار خویش به لحاظ نظری و مفهومی روشن کنند. اگر صرفاً به شورآفرینی فکر می‌کنند، بهتر است به همین نوشریعتیسمی متوسل بشوند که این روزها سطحی‌ترین صورت کاربرد مقوله‌ی نولیبرالیسم را به صحنه‌ی سیاست ایران آورده و در حالی که عملاً واجد هیچ‌یک از عناصر یک نقد جدی از موضع چپ نیست، همه‌ی خوانش‌های چپ را به وحدت علیه «آن‌ها» فرا می‌خواند. درهم‌آمیختن شکلک بی‌جان شریعتی و شکلک بی‌جان اصلاحات می‌تواند آن شور عاری از شعوری را که پراگرسیوها می‌خواهند، پدید آورد و در این زمین که سال‌هاست هیچ رقیب قابل احترامی در آن حاضر نمی‌شود، پیروزی دیگری را برای آنان رقم بزند.

ششم – نقد و نفی اصالت رفورمیسم پراگرسیو اگر صرفاً اقدامی سلبی باشد که متضمن آفرینش امیدهای سیاسی تازه نیست، می‌تواند خود نشانه‌ای باشد از این‌که ما عجز خویش را به این شکل التیام می‌بخشیم و ناکامی جریان به‌گل‌نشسته‌ی اصلاحات را دال بر فرزانگی خود قلمداد می‌کنیم. بنابراین لازم است بار دیگر تأکید کنیم که پروبلماتیک اصلی برای ما بازیافتن آن وعده‌‌ای است که انقلاب ۱۹۷۹ با خود داشت: پلورالیسم دموکراتیک و گشوده‌ای که به همگان چارچوبی برابر برای ابراز وجود سیاسی می‌بخشید. در نبود چنین حجتی، میان‌مایگان «عدد می‌دهند» و صحنه‌ی سیاست کشور را به خوانش‌های سطحی خویش از امور فرو می‌کاهند. در کشوری که فرودستانش حداقلی از مجال نمایندگی سیاسی را نیز از دست داده‌اند، دیگر چه جایی برای استقبال از پراگرسیوها باقی مانده که تنها هنرشان غش در معامله‌ی سیاسی است؟

برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.